مهر مادرانه و عشق مادرانه یعنی همینکه با سرماخوردگی و فین فین کردن پا میشی ماسک میزنی و برای بچه ات غذایی که دوست داره رو میپزی. دیشب کل بدنم درد میکرد و اصلا جون نداشتم، هی میگفت مامان پاشو بگو نقاشی چی بکشم، منم نفهمیدم تو اون حال چی گفتم و بعدش خوابم برد.
داشتم آهنگ دلتنگ توام از حجت اشرف زاده رو گوش میکردم، چقدر به دلم نشست...
شنبه، روز ولادت حضرت علی دلم هوای گلستان شهدا کرده بود، که برم پیش محمدرضا، شهید بزرگوار محمدرضا تورجی زاده...خداروشکر که جور شد و رفتم، رسیدم سر خاکش آروم شدم...هر موقع بهش نیاز دارم منو میکشونه سمت خودش. یکم نگاه عکسش کردم و فاتحه خوندم و پاشدم...لازم نبود حرفامو بگم، چون خودش همه اش رو میدونه....ازش خواستم زود دعوتم کنه باز برم.
بعد هم سر خاک شهید خرازی فرمانده لشکر امام حسین رفتم و شهید احمد کاظمی. شهید خرازی با لبخند معروفش...اصلا انگار شهید نشدن، حس میکنم حضور دارن و مارو نگاه میکنن...حسی که اونجا دارم شبیه همون حال هوایی که توی شلمچه و طلاییه داشتم...باید بری و توی اون سرزمین قدم بذاری تا بفهمی کیا کجا رفتن و برای ما جونشون رو دادن...آسمونش، خاکش، زمینش، رودش همه اش پراز حرف و خاطره اس...لیاقت میخواد پا گذاشتن تو اون سرزمین و خداروشکر میکنم که ۲بار قسمتم شد...با شهید تورجی زاده سال۹۲ توی پادگان شهید عرب آشنا شدم.
از اون پادگان فقط خرابه های مسجدش باقی مونده که شهید تورجی زاده بارها تو اون مسجد روضه خونده و دعای کمیل و زیارت عاشورا رو با هم رزم هاش میخوندن، کتابی که درمورد این شهید نوشته شده اسمش "یا زهرا"ست....حتما بخونیدش...ویس های مداحی ها و روضه هاش هم توی اینترنت هست، میتونید گوگل سرچ بزنید پیدا کنید و گوش بدید.
چند روز پیش پسر ۲۰ ساله ی یکی از همسایه ها از ساختمان ۸ متری موقع کار افتاده پایین و خیلی آسیب دیده، دیروز برای دومین بار عملش کردن...ممنون میشم براش دعا کنید و سوره ی حمد رو بخونید...الهی که هممون عاقبت بخیر بشیم
برچسب:
نویسنده: نیکان رستگار